تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - ان مع العسر یسری فان مع العسر یسری 6 ...

ان مع العسر یسری فان مع العسر یسری 6 ...


باید می ساختمش ... هر طور که شده بود باید می ساختمش ... و برای ساختن تغییر لازم بود ... باید خودم را تغییر می دادم، از نو ... از اول ...

!!!....ما عادت شده بودیم برای هم ....!!!

نگاهی در آیینه به خودم انداختم ....

لبهایم را جمع کردم و چشم غره ای به خودم رفتم ...

ـ نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ ..... این دیگه چه تیپیه ...

یک تی شرت سفید با عکس کیتی و یک شلوار صورتی راحتی ...

ـ اووووووف این الان تیپ یه زن خونه است یا تیپ یه  دختر بچه !!! این را گفتم و اخمهایم را در هم کشیدم ...

ـ وااااای خدای من، قیافشو ... عین شیر برنج وا رفته می مونه ... ووووووووییی موهاشو ... بی خلاقیت ... بی ایده ... اه اه اه ، همیشه همینطوره، موهاش رو پشت سرش جمع می کنه و و دَلَقی یه کلیپس میزنه به موهاش ... اوووووووووووووف .....

 این را گفتم و برای خودم شکلک مسخره ای درآوردم ....

باید عوضشان می کردم ...

و نیم ساعت بعد ...

وقتی در آیینه به خودم نگاه کردم .... از خودم خوشم آمد ... چشمکی زدم و هر دو دستم را به نشانه ی لایک بالا آوردم ...

حالا شده بودم یک دسته گل ...

یک خانم خانه ... 

نه یک دختر بچه ...

نزدیک آمدن آقاسید به خانه بود ... همه چیز را از اول چک می کنم ...

خونه مرتبه و همه چیز سرجاشه ؟؟؟ نگاهی به اطراف می اندازم .... هووم خیلی ...

خودم مرتب و آراسته ام ؟؟؟ گوشه های دامنم را دستم می گیرم پاهایم را بالا می آورم و صندلهایم را نشان خودم می دهم  و در آیینه نگاهی به چهره ی رنگ و رو گرفته و موهای بافته شده ام می اندازم و می خندم .... هوووم خییییییییییلی ....

غذا و مخلفاتش آماده است ؟ با انگشتانم می شمارم ... سالاد رو که آماده کردم، سس رو که درست کردم، زعفرونمم که آماده است  ... غذا هم که .... چشمهایم را می بندم و به یکباره تمام هوای اتاق را به شش هایم می کشانم .... هووووم چه بوی خوبی ....

خب چای هم که دم کشیده ... چیز دیگه ای از قلم نیفتاده ؟

ای واااااااای یادم رفت ...

به سمت اتاق می دوم، ورق قلبی شکلیハート のデコメ絵文字 را که از قبل آماده کرده بودم را از کشوی میز برمی دارم و رویش می نویسم«آسایش دوگیتی تفسیر این‌دو حرف‌است:‏ آقا کنار بانــو ، بانو کنار آقـــا»

و می چسبانمش روی کنترل تلویزیون ....

در میزنند ... مثل دوران عقد اضطراب می گیرم، نگاه کوتاهی به خانه می اندازم، چشمهایم را می بندم و در را باز می کنم و می گویم: سلاام آقا ...

.........

با اینکه شروع کرده بودم به تغییر ، شروع کرده بودم به زنانگی کردن، به لیلی شدن ...

 ولی ...

روزها می گذشت و او همچنان سرد بود ... ماه ها می گذشت و او همچنان سرد بود ... بیشتر تغییر می کردم ولی  او همچنان سرد بود ... خسته می شدم ، باز دختر لوس و جسور و کم حوصله درونم فریاد میزد که دیدی؟ ... خودتم که تغییر دادی ... چی شد بازم ؟هان چی شد ؟ ای احمق ... که دختر عاقل درونم باز هم قد علم می کرد که صبر کن ... صبر ... تو ادامه بده ... تو چه چیزیت از قطرات آب کمتره ؟ ببین چقدر پشتکار دارند ... با همه کوچکی و لطیفیشون با پشتکارشون در سنگ نفوذ می کنند و بهش شکل میدند ... سید که از سنگ سخت تر نیست ، هست ؟ اصلا مگر قرار بود او تغییر کنه ... قراربود تو بشوی یک لیلی ... قرار بود توبه وظایفت خوب عمل کنی ... قرار بود تو در مسیر بندگی قدم برداری ... نه اون ...خدا هست .. خدا می بینه ...  پس برو ... نا امید نشو ... ادامه بده ...

و امیدوار می شدم ... امیدوار می شدم و ادامه می دادم ...با تمام وجود ادامه می دادم ... تغییر می کردم ... برای خدا ... برای خودم ...   

واقعا من از قطرات آب کمتر بودم ؟؟ مسلما نه ...    

و  حالا چند سال بعد، بعد از آنهمه مداومت و تلاش ...

در فکر فرو رفته ام و به مطلبی که چند ساعت پیش خوانده ام فکر می کنم ... شیر آب را باز می کنم تا ظرفهای شسته شده را آبکشی کنم ... دستهایش احاطه ام می کنند، سرش را نزدیک گوشم می آورد و می گوید: ممنونم که اینقدر برای من و زندگیمون زحمت می کشی ... 

برمی گردم ... نگاهشم می کنم ... نگاهش پر از تشکر است ... می خندم ... می خندد ... قند در دلم آب می شود ...
 فکرش را هم نمی کردم که روزی برسد که او به جای به رو آوردن نا مرتبی و نا آراستگی خودم و خانه ام از من بابت همه چیز تشکر کند ... برای اولین بار ... آن هم بعد از چند سال ... 

................................................................................................................

 پی نوشت 1 : 
وقتی کاری برای همسرتون انجام می دید و اون بابت انجام کارتون ازتون تشکر می کنه ، هی هر بار نــگید که : نه بابا مگه چکارکردم ... نه کاری نکردم وظیفم بود و ازین دسته جملات ... یه لبخند شیرین کافیه...  نه منت بزارید برای کاری که می کنید و نه کارتون رو بی اجرش کنید که بعد دیگه تشکر کردن رو ازش نشنوید و اتفاقا همسرتون فکر کنه که پس کار خاصی نکردید که، وظیفتون بوده ...

پی نوشت 2 :

ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﻠﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ؛ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺕ، ﻣﺎﺩﺭﺕ، ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎیت ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ. ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ﻫﺴﺘﯽ. ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺩﺏ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ. ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻠﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ. ﺑﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺍﺩﺏ، ﻓﻘﻂ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺆﺩﺏ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁدم های ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺵ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ.

حاج آقا پناهیان

(حالا این لبخند زدن می تونه استعاره از این باشه که اگه راست می گییم وقتی به آن آدمی که تکراری است می رسیم، بهترین لباسهایمان را بپوشیم، بهترین رفتارهایمان را بکنیم، بهترین اخلاقمان را داشته باشیم، گرم باشیم، صمیمی باشیم  ... به پدرمان به مادرمانف به همسرمان که می رسیم اینطور باشیم نه برای غریبه ها )

پی نوشت 3:

صوت جـلـسـه چـهــارم (خانم چینی چیان)

پی نوشت 4 :

توصیه های مهتابی I

توصیه های مهتابی II

(این لینکها رو حتما بخونید)

+ بیاییم برای همسرانمون عادت نشیم .... 

++ تغییر در ظاهر خودمون و زندگیمون اولین کاریه که یه خانم می تونه برای بهتر کردن زندگیش انجام بده .... 

+++ همیشه و در هر حالتی سعی کنیم سینک ظرفشوییم خالی از ظرف باشه مخصوصا شبها وقتی می خواییم بخوابیم حتما تمام ظرفها شسته شده باشه ... یَـــــــــــــک تاثیر شگرفی در ارتباط با همسری و کدبانو دونسته شدن از طرف ایشون داره ..... یَــــک تاثیری داره ها 

پی نوشت 5 :

یه بار بهم گفت: در دوران عقد هر وقت که می اومدم خونتون اضطراب و هیجان داشتم ... گفتم جدا؟ گف آره آخه اون زمان تو هر دفعه یه جور بودی، هر دفعه که می اومدم خونتون با خودم فکر می کردم الان فاطمه چه طوریه ...  این حرفش برام شد یه کد ... آقا سید تنوع رو خیلی دوست دااره ... برای همین منم شدم متنوع ...

یه بار شبیه زنان هندی می شدم با یه ساری و یه خال قرمز روی پیشونیم، یه بار شبیه زنان عرب با آرایش خلیجی، یه بار رومی می شدم با یه تاج گل روی سرم، یه بار شبیه زنان قجری با خال سیاه روی چانه ، یه بار یه خانم باوقار با آرایشی ملیح، یه بارم خود خود خودم با لباسانی زیبا .... البته حواسم بود که از حد نگذرونم و این متفاوت شدنهام هر روزه و همیشگی نباشه،  به قول حضرت علی (خیرالامور اوسطها) ... 

++ این مطالب ادامه داره، هر کدوم از پستهای آینده به طور جداگانه در مورد مشکلاتمون وکارهایی هست که کردم ... این پست فقط در مورد تغییر من در وضع خانه داری و آراستگیم بود و نتیجه ای که در این موضوع بخصوص حاصل شد و پست های آینده هم در مورد نوع تغییرم در رابطه با مسائل دیگه است که ان شالله خواهم گفت ...




طبقه بندی: روزهای بندگی من ، 
برچسب ها: خانه داری، آراستگی، شیک بودن،  

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 | 03:52 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان