تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - کرم سیدالکریم ...

کرم سیدالکریم ...

چشم دوخته ام به گنبد طلایی رنگش و گرمای بدنش را در کنارم احساس می کنم که آرام آرام در گوشم زمزمه می کند، به گمانم دو ساعتی هست که با هم حرف می زنیم، می گوید:

       _ جان جان، من از شما معذرت میخوام .

نگاهم را از گنبد برمی دارم و به چشمهای قهوه ای رنگش که از پشت عینک نگاهم می کند، چشم می دوزم ... منم از شما معذرت می خوام آقاجان ، تقصیر منم بود .


لبخند می زند ...

_ راستی به سید الکریم چی گفتی ؟

دوباره به گنبد طلایی رنگ نگاهی می اندازم ، شیطنتم گل می کند゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

_ شکایتت رو کردم بچه سید ، تا سیدالکریم به جدتون برسونه که پسرشون، عروسشون رو اذیت می کنه ...

_ می شه شکایتت رو پس بگیری ؟

_ نخیرم ...

از نخیر زبانی ام، بله قلبی ام را می فهمد، چشمکی می زند و می گوید: خواهـــش  ...

از حالتش خنده ام می گیرد، آدمهایی که از اطرافمان می گذرند هرکدام سرمی چرخانند و با لبخندی از کنارمان می گذرند ... با خودم فکر می کنم حتما در دلشان می گویند آخی لابد تازه باهم ازدواج کردند و اومدند صفا سیتی دونفره...

ولی نمی دانند که سیدالکریم حّکم روزهای ابری زندگی ماست، روزهایی که از هم ناراحتیم، دلگیریم، میاییم روبه روی گنبد طلایی رنگش در آن صحن قدیمی حوض دارش می نشینیم و او را حکم قرار می دهیم، ناراحتیهایمان را بهم می گوییم، رفتارهایی که کرده بودیم و یا رفتارهایی که باید می کردیم و نکردیم، همه ­ی تلنبار شده های روی دلمان را بیرون می ریزیم و باهم حرف می زنیم ، درست در مقابل سیدالکریم، و آنوقت ما می مانیم و کرم سیدالکریم ... انگار کرمشان یخ بین قلبهایمان را باز می کند، می شویم همان همسفرهای عاشق همیشگی .... و ما می مانیم و عشق ....ハート のデコメ絵文字

می شویم مهمان سفره ی کرم آقا البته با طعم کباب داغ و نان و ریحانهای سبز ، سبز، سبز ....


.......................................................................................................................................

پی نوشت:

مردی از اهل ری به خدمت حضرت علی بن محمد النقی (امام هادی) (ع) رفت. حضرت پرسید: كجا بودی؟

 او گفت: به زیارت امام حسین(ع) رفته بودم.

 امام فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را كه نزد شما است زیارت می كردی مانند كسی بودی كه امام حسین (ع) را زیارت كرده باشد.

پی نوشت2:

موقع هایی که ازش ناراحتم ، بهش می گم بچه سید، چون هم از این لفظ خوشم میاد، هم اینکه سادات بودنشون رو تو اون ناراحتی ها برام یادآوری می کنه که به احترام جدشون حرمت نگه دارم و همینکه نمی دونم این لفظ چی داره ولی به محض گفتنش دلم نرم می شه :)




طبقه بندی: همسرانه ، 

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 01:06 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات