تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - غیرت دینی ...

غیرت دینی ...

برداشت اول 

یک ، دو ... عه بجنب ...

با سرعت نور در ماشین را باز کردم و به آقایی که می خواست سوار ماشین شود گفتم: بفرمایید ... و خودم رفتم عقب پیش خانم ها نشستم ... ماشین که راه افتاد خانم کنار دستیم آرام در گوشم گفت: دستت درد نکنه، خیلی لطف کردی ...

 

برداشت دوم

دیر شده بود، سریع از پله های مترو بالا آمدم و به طرف تاکسی ها رفتم، دو مرد عقب نشسته بودند، سرم را پایین آوردم و به جوانی که در صندلی جلو نشسته بود گفتم: ببخشید آقا، می شه لطف کنید و عقب بنشینید ؟

- بله، حتما ...

 

برداشت سوم

سوار تاکسی که شدم ، بلافاصله خانم دیگری هم آمد و کنارم نشست، یک دختر خانم جوانی هم در صندلی جلو نشسته بود، چند لحظه ای منتظر شدیم تا آقایی نزدیک ماشین شد، با خودم گفتم ای کاش می شد اون دختر خانم می اومد عقب،همین که این فکر از ذهنم گذشت،  خانم کناری ام سرش را جلو برد و آرام و مهربان به دختر جوانی که جلو نشسته بود گفت: عزیزم می شه بیای عقب، کنار هم بنشینیم؟

حقیقتا جرئت و غیرت آن خانم رو تحسین کردم ....

دختر بدون هیچ حرفی در را باز کرد و کنار ما نشست ...

هم من و هم آن خانم ازش تشکر کردیم، خندید ...

 

بررداشت چهارم

نفر دومی بودم که عقب کنار آن خانم نشستم، مرد جوانی با عجله به طرف تاکسی آمد ، تعدادمان مساوی شد، دو آقا، دو خانم ... مرد جوان تا نشست، کیفش را بین من و خودش گذاشت و چسبید به در، تعجب کردم، اولین باری بود که چنین مرد غیرتمندی می دیدم، کلی دعایش کردم ...

........................................................................................................................

پی نوشت:

سلاااام، سلاااام ... این بود خاطرات ماجراهای تاکسی ای بانوی خانه  

دارم روی خودم کار می کنم تا مثل اون خانم تو برداشت سوم باشم، سخته ولی خب باید بتونم از غیرت دینیم دفاع کنم

اینها چهارتا برداشت بود از کلی خاطرات تاکسی ای ما ، البته همه اشونم انقدر به خوبی و خوشی تموم نشدندها  ولی خب در 90 درصد اوقات، پایانهاشون همینطوری گل و بلبلی و پروانه ای بود




طبقه بندی: نگاهت رو عوض کن ، 

تاریخ : شنبه 7 بهمن 1396 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات