تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - من ببعی نیستم ...

من ببعی نیستم ...

ناخنهایش بدجوری نظرم را جلب کرده بود، همانطور که سرم پایین بود و داشتم کتاب می خواندم ، یواشکی ناخنهایش را هم نگاه می کردم، با خودم فکر کردم عه ،چه بامزه ناخنهاش چقدر شبیه چنگالهای عقابه، تیز و کشیده و منحنی شکل،چقدر راحت می شود با اینها داخل دماغ را خاراند که ساندویچش را از کیفش درآورد و شروع کرد به گاز زدن، خیلی نامحسوس اطراف را نگاه کردم که ببینم کسی متوجه ساندویچ و گاز زدنهای او شد یا نه که دیدم بله ردیف جلویی و چند نفر که روبه روی ما در واگن مترو ایستاده بودند سر بلند کردند و نگاهش کردند و دوباره به همان کاری که داشتند مشغول شدند، سرم را بالا آوردم و به طور خیلی خیلی نامحسوس و پوآرو وارانه  چهره اش را نگاه کردم، تمام صورتش عملی بود و آرایش مشکی داشت، نگاهم از صورتش به ساندویچ گاز زده اش افتاد و دوباره روی ناخنهایش ثابت شد، با خودم فکر کردم، به نظرت اگه بهش تذکر بدم با همین چنگالهاش چشمهام رو درمیاره ؟

خودم گفت : احتمال کتک خوردنت هست ، کمی بیشتر فکر کن ..

_ آخه داره علنا گناه می کنه ، نمی شه که من ساکت بشینیم و هیچی نگم، خودش می شه تایید گناه اون دیگه.

خودم گفت: زد شَل و پَلت کرد کسی نیست جمعت کنه ها نشینی آبغوره بگیری ...

حرف خودم خیلی منطقی بود، دوباره کله ام را در کتابم فرو کردم که مثلا متوجه گازها و ملچومولوچهایش نشده ام. ولی چیزی در وجودم وول می خورد که بدجور روی اعصابم رفته بود، یاد همان روز افتادم، لابد می پرسید کدام روز ؟ همان روزی که در دفتر نشسته بودم که خوش خنده خانم در حالیکه ناراحت بود وارد شد و شروع کرد به گله گذاری و شکایت از وضع مملکت و پوشش زنان و در آخر گفت، آخرسر با این وضعیت تر و خشک همه باهم می سوزیم ... که باوقار خانم گفت: ولی این حرف در منطق قرآن، درست نیست...

_ کدوم حرف ؟

_ همین که به خاطر گناهان دیگران تر و خشک باهم می سوزند، در منطق قرآن هر وقت قرار بوده عذابی نازل بشه خداوند به پیامبرش وحی می کنه که خودت و مومنان از شهر خارج بشید و فقط گناهکارها عذاب می شدند، اگر الان هم عذابی بیاد بر اساس منطق قرآن فقط گناهکارها رو عذاب می کنه نه کسانی که گناهی نکردند، اینکه می بینید آدم خوب ها هم عذاب می شوند به خاطر اینکه وظایف خودشون رو در قبال اون گنهکارها انجام ندادند یعنی در قبال گناه اون گنهکارها سکوت کردند و بهشون اعتراضی نکردند برای همین اون خوبها هم چون این وظیفه خودشون رو انجام ندادند مشمول گناه می شوند، وگرنه در منطق قرآن آدم خوب هایی که به گناه دور و اطرافشون بی تفاوت نبودند همیشه از عذاب نجات پیدا کردند...

سرم را بالا آوردم ، به ساندویچش که حالا به نیمه رسیده بود نگاهی کردم، به خودم گفتم هر اتفاقی که بعدش بیافته مهم نیست، مهم اینکه من نباید نسبت به گناه بی تفاوت باشم...

سرم را کنار گوشش بردم (همه نگاه ها به سمت ما چرخید)، آرام گفتم :ببخشید می خواهید چادرم رو بگیرم جلوی صورتتون تا خوردنتون معلوم نباشه ؟

با حالتی تهاجمی پرسید : چرا ؟

لبخند زدم ، خب چون ماه رمضان، مردم روزه اند.

با صدای بلندی گفت: نه بابا خانم کی دیگه روزه می گیره ، برو همین الان ازشون بپرس، هیچکس دیگه روزه نمی گیره، من گرسنه امه می خوام بخورم .

با همان آرامش و لبخندی بر لب ولی کمی بلندتر از قبل گفتم :چه آدمها روزه بگیرند، چه نگیرند، الان ما در ماه مبارک رمضانیم و این رو همه می دونند و ادب( این لفظ رو با تاکید گفتم) حکم می کنه که حرمت ماه رمضان رو نگه داریم .

چند نفر لبخند زدند ، انگار کمی جا خورد، بعد از مکثی گفت: ولی من گرسنمه امه دلم می خواهد همینجا بخورم.

سکوت کردم ...

چون من مامور بودم به تکلیف نه به نتیجه.

............................................................................................................................

پی نوشت 1 : شاید اگر هم زمان با من یا بعد از من افراد حاضر در اونجا هم تذکر می دادند، نتیجه هم حاصل می شد

پی نوشت 2: هر روز که از خواب بلند می شم به خودم یادآوری می کنم که ما فقط یکبار زندگی می کنیم، ولی اگه خوب زندگی کنیم ، همین یکبار کافیه ...




طبقه بندی: نگاهت رو عوض کن ، 

تاریخ : جمعه 19 مرداد 1397 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان