تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - بنفسی انتِ یا زینب (س) 3...

بنفسی انتِ یا زینب (س) 3...

صدایش تربیت شده بود ... یک صدای بَم و مردانه ... از صدایش معلوم بود که منبری است، کاملا شمرده، شمرده و آرام صحبت می کرد ... یک امتیاز مثبت دیگر هم دادم، معلوم بود که آدمی است که می تواند بر هیجاناتش غلبه کند ...

به لطف جابه جایی که مامان انجام داده بود نمی توانستم درست زیرنظرش بگیرم ... کمی در صندلی جابه جا شدم تا بهتر بتوانم ببینمش ...

راستش شیک پوشی برایم مهم بود، سِت کردن رنگها و آراسته بودن برایم مهم بود، معتقد بودم آراستگی و زیبایی لباس اولین عامل جذب دیگر افراد است و خب پس یک روحانی باید به هماهنگی لباسهایش باهم اهمیت دهد ... درست است که اصلا از محمد خاتمی خوشم نمی آید ولی همیشه شیک پوشی اش را تحسین می کردم، دوست داشتم همسر طلبه ام هم مثل محمد خاتمی همانقدر جنتلمن می بود ... نگاهی به لباسهایش کردم، ترکیب رنگهایش بد نبود ولی خیلی بهتر می توانست باشد ... چشمم به جورابهایش افتاد ... فوق العاده سفید بودند ... این خوب بود، یعنی به تمییزی اهمیت می دهد... یاد جورابهای برادرم در روز بله بری اش افتادم ... چقدر مامان از دستش حرص می خورد... زیر لب به من می گفت: ای واای ببین چی پوشیده، باز رفته اون جورابه که کشش شُل رو پاش کرده ... جوراب برادرم لوله شده بود و کمی پایین آمده بود ... از یادآوری جورابهای لوله شده برادرم خنده ام گرفت ولی سریع خودم را جمع کردم ...

یک چیز دیگر هم برایم مهم بود، که با دیدن دستهایش جواب سوالم را گرفتم ... 

داشت در مورد خودش و عقایدش حرف می زد که دست در جیب قبایش برد و گوشی اش را بیرون کشید تا ببیند چقدر زمان گذشته است ... در دلم گفتم: اوووووووه، ایول الله ...  گوشی اش لمسی بود(آن موقع ها گوشی لمسی تازه به بازار اومده بود و افراد خیلی کمی از آن داشتند) چشم انداختم تا مارکش را ببینم، نوکیا بود .... باخودم گفتم: خوبه این یعنی اینکه بروزه و دنبال بهترینهاست (آن موقع ها نوکیا هنوز جزو مارکهای فوق العاده خوب و بی رقیب موبایل در ایران بود)...

یک ساعت و نیم صحبت کرد، حرفهایش که تمام شد، پرسید : شما سوالی ندارید ؟ خواستم بگویم: ای آقا، اصلا شما گذاشتید بنده صحبت کنم؟ ماشالله به این چونه ... ولی گفتم: با اجازتون بنده هم چندتا سوال بپرسم، البته صحبتهاتون به خیلی از سوالاتم جواب داد ولی با اجازه چند سوال بپرسم ...

ـ خواهش می کنم بفرمایید ...

ورقه و خودکارم را از زیر چادرم بیرون آوردم و روی میز ناهارخوری گذاشتم ، ورقه ام را طوری گذاشتم که نتواند بخواند، دستم را هم گذاشتم رویش ... زیرچشمی نگاهش کردم، چشمهایش بزرگ شده بود، معلوم بود تعجب کرده است ... همیشه برای جلسه اول، سوالات کتاب گلبرگ زندگی آقای دهنوی را می پرسیدم ، آنهایی را که در حین صحبتهایشان در موردش صحبت کرده بودند را کنار گذاشتم و بقیه را پرسیدم و جوابهایشان را می نوشتم ...

بعد از دو ساعت صحبت کردن ، خداحافظی کردند و رفتند ... با شنیده شدن صدای در همه از اتاقهایشان ریختند بیرون ... مامان با ذوق زدگی گفت: بد بود به جای خداحافظی، گفتم حاج آقا التماس دعا ؟؟  همه خندیدیم ... تا به حال در عمرمان روحانی ندیده بودیم خب، همیشه از پشت قاب تلویزیون نگاهشان می کردیم ...گفتند نظرت چیه ؟

ـ صحبتهایی که کرد که بد نبود، منتها از قیافه اش خوشم نیومد ...

ـ یعنی بگم نه ؟

ـ نمی دونم والاع ... ولی می گما آقای دهنوی می گن مردها جاذبه ثانویه دارن برخلاف خانمها که جاذبه اولیه دارن ... می خوایین جلسه دوم هم بگیم بیان، ببینیم جاذبه ثانویه ای می بینیم یا نه ...

همه خندیدند ..

قرار جلسه دوم هم گذاشته شد ...

ان شالله ادامه دارد ...

................................................................................................................................................................................................

*من روی جوراب خیلی حساسم، نمی دانم چرا ... به نظرم جورابها یه جورایی بیانگر شخصیت طرف هستند ... اگر جورابی کثیف یا پاره یا نخ کش یا شل و ول باشه بهم این حس رو القا می کنه که طرف مقابلم شلخته و یا بی خیال و غیرقابل اعتماد ...

پی نوشت 1:

الان گویا سوالات کتاب گلبرگ زندگی لو رفته آقا پسرها هم خوندنش گویا ولی زمان ما هنوز مخفی بود...


پی نوشت 2:

به دوستان دم بخت گوش دادن فایلهای ازدواج موفق دکتر فرهنگ رو پیشنهاد می کنم ... یه مجموعه 40 قسمتی ولی واقعا کاربردی و آگاهی دهنده است ...

پی نوشت 3:

یه چندتا فایل تصویری از دکتر فرهنگ دارم که در مورد سوالات خواستگاری در جلسات اول و دوم و سوم و نحوه خواستگاری صحبت می کنند، نمی دونم چطوری باید بزارمشون اینجا، اگه کسی می دونه ممنون می شم که کمکم کنه ...

پی نوشت 4:

دوستان دم بخت اینجا رو هم بخونید ، دستشون درد نکنه صاحب وبلاک متن صحبتهای دکتر فرهنگ در مجموعه ازدواج موفقشون رو پیاده کردن ...

بعدا نوشت :

اینها نظرات شخصی منه و هیچ لزومی هم نداره که حتما درست باشه ... گفتم بگم که خدایی نکرده برای کسی سوءتفاهم به وجود نیاد ...




طبقه بندی: خواستگاری، 

تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394 | 08:48 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات