تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - بنفسی انتِ یا زینب (س) 4 ...

بنفسی انتِ یا زینب (س) 4 ...

این بار دیگر هنگام ورودشان بودم ... وقتی به چهره شان نگاه کردم احساس کردم نسبت به دفعه قبل تغییر کرده اند ... انگار چهره شان بهتر شده بود...

حالا دیگر باید سوالات تخصصی تر را می پرسیدم ...

در این چندسال که مامان و بابا اجازه ورود خواستگارها را داده بودند .. فایلهای صوتی و تصویری زیادی از روانشناسها و کارشناسان مذهبی در مورد خواستگاری گوش داده بودم و یا دیده بودم برای همین به این نتیجه رسیده بودم که سوالهایم باید خلاقانه باشد و برگرفته از روحیاتم و چیزهایی که برایم مهم اند ...

وقتی که دوباره روی میزناهارخوری نشستیم، گفتم : ببخشید چون زمان صحبتهامون طولانی می شه و برای اینکه بنده فراموش نکنم چه چیزی در این جلسات گفته شده با اجازتون صحبتهاتون رو ضبط می کنم ... و گوشی ام را از زیر چادرم درآوردم ... معلوم بود که کمی جا خورد و معذب شد ولی گفت : نه خواهش می کنم بفرمایید ...

می پرسید و می پرسیدم ...


پرسیدم: در قرآن داریم که الرجال قوامون علی النسا ... شما قوام رو چی  تعریف می کنید ؟ تعریفش می توانست نگاهش را در مورد زنان بیان کند ...اینکه نگاه بالا به پایینی و برتر گرایانه نسبت به زنان دارد یا نه ...

حواسم بود که در سوالهایم همیشه از لفظ همسر آینده استفاده کنم و خودم را مخاطب سوال قرار ندهم ... پرسیدم: شما از همسر آینده تان چه توقعی دارید ؟

ـ اگر همسر آینده شما با مادرتون سر مسئله ای به اختلاف بخورن و حق با مادرتون باشه ولی همسرتون اصرار داشته باشن که حق با اونه شما چکار می کنید ؟ ... می خواستم ببینم اصلا مدیریت دارد یا نه ... می تواند رابطه همسرش را با خانواده اش مدیریت کند یا نه ...  چون معتقدم نقش اساسی در حفظ رابطه خوب بین عروس و مادرشوهر بر عهده شوهر است ... اگر خوب بتواند رابطه را مدیریت کند... خیلی از اتفاقات نابه جا و ناراحت کننده نمی افتد ...

ـ نظر شما در مورد اینکه قرآن می فرماید زن و شوهر لباس هم اند چیه ؟ جوابهایش به پرسشهایم، مرا یاری می کرد در فهمیدن تفکرش نسبت به زن و همسر، همیشه از آدمهای بدون تفکر، آدهایی که مثل همه ان ... چون همه این را می گویند من هم می گویم، چون همه این کار رو می کنند من هم می کنم ... و استدلالشان چون همه بود ... بدم می آمد، اینطوری می توانستم بفهمم مثل همه است یا نه ... در پاسخ به این سوالات فقط حرفهایی کلیشه ای تحویلم می دهد یا نه حرفهایش برگرفته از فکر و تعقل است ...چیزهایی که در موردشان فکر کرده ...

دوست نداشتم که همسرم شخص پرست و متعصب یا خود عمار پندار باشد، اتفاقی که بعد از سال 88 ، بعضا در بعضی از مذهبی ها افتاده بود و من اصلا تحمل این چنین آدمهای افراطی را نداشتم، برای همین سر مسئله ولایت فقیه خیلی سوال پیچشم کردم ...

درست است که من همیشه دوست داشتم با طلبه ازدواج کنم ولی برای همسر طلبه ام هم معیارهایی داشتم، دوست داشتم همسر طلبه ام از آن طلبه های روشنفکر و امروزی باشد ... من خودم اهل تئاتر و سینما بودم، خیلی دوست داشتمشان ... تئاتر را که دوست تر می داشتم ... از تئاتر و سینما و سفر به شمال و لب دریا ازشان پرسیدم و جوابش به همه شان مثبت بود، معتقد بود اگر مذهبی ها، اگر کسانی که بندگی خدا را می کنند، نروند پس چه کسانی باید بروند؟

از اینکه چرا طلبه شده است، هدفش برای زندگی چیست و به کجا می خواهد برسد پرسیدم، از اینکه در زمان ناراحتی و عصبانیت چه می کنند، از اینکه اگر به اختلاف خوردیم برای حل مشکلمان پیش کدام عالم و خردمند فامیل و آشنا می رود؟ اصلا میرود یا آنکه خودش را دانای کل می داند ... می خواستم بدانم ... معتقد به معلم اخلاق بود، معتقد به کسی که دستت را بگیرد و به سمت خدا پرتابپ کند ...

پرسید: شما تمایل دارید همسرتون ملبس باشند یا دوزیست ؟

پیش خودم گفتم: جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوزیست دیگه چیه ؟

ـ ببخشید دو زیست یعنی چی ؟

ـ یعنی روحانی که بعضی اوقات مثلا زمانهایی که می خواد بره حوزه یا نماز یا کاری داره لباس می پوشه ولی زمانهای دیگه نه ... این کار رو هم برای راحتی بیشتر خانواده اشون می کنند ...

خوشم نیامد ....

ـ به نظر من لباس روحانیت مثل چادر می مونه، نمی شه گفت من اینجا می پوشم و فلان جا نمی پوشم، برای اینکه راحت تر باشم ... اگر چادر رو سرت کردی باید دیگه همه جا سرت کنی که اگه دل بخواهی باشه هم خودت رو مسخره کردی هم چادر رو، من لباس روحانیت رو هم اینطوری می بینم ... اینکه بعضی جاها بپوشی و خیلی جاها نپوشی یعنی اینکه آدم هم خودش رو مسخره کرده و هم لباس روحانیت رو ... یا باید پوشید، یا نباید پوشید ... قسم سومی وجود نداره ...

از طرز تفکرم خوشش آمد، بعدها برایم گفت شنیدن چنین استدلالی از زبان دخترکی که تابه حال روحانی ندیده بود برایش خیلی شیرین بود ...

سوالات خاله سوسکه را خیلی دوست داشتم، کلی به ذهنم فشار آوردم تا از این دست سوالات طراحی کنم ... پرسیدم: از نظر خداوند در قرآن، زدن خانمها مشکلی نداره ، شما اگه بخواهید همسر آینده اتون رو بزنید با چی می زنید ؟ نظر شما در این مورد چیه ؟*

چشمانش گرد شد ... انگار برق دویست و بیست ولت بهشان وصل کردند ... کمی جابه جا شد، آب دهانش را قورت داد و گفت: خانم من غلط بکنم ... هم از حالتش و هم از جوابش خنده ام گرفت ولی خودم را کنترل کردم و با چهره ای جدی تر پرسیدم: چرا ؟ خداوند خودش در قرآن فرموده ...برایم توضیح داد که اصلا اینطور نیست، شرایط دارد و زدن هم آن زدن نیست ... از ریحانه بودن زن برایم حرف زد ، از اینکه گل است، نازک است ...

جلسات سوم و چهارم هم گذشت... ساعتها باهم صحبت می کردیم، چه حضوری چه تلفنی ... بچه بازی که نبود، بحث یک عمر زندگی بود ... کار به تحقیقات رسید ...

ان شالله ادامه دارد ...

.....................................................................................................................................................................................................

* بعدها دوستان بهم گفتن نباید این رو می پرسیدم ...

پی نوشت:

حاج آقا دهنوی می گفتند، همین پرسیدن سوالات وجواب دادن به اونها یک جور تعهدآور ... باعث می شه دوطرف بعدها هم به حرفهایی که در جلسه خواستگاری زدند، پایبند بمونند ...

پی نوشت2:

خانواده اش می گفتن دیگه ناامید شده بودیم که بتونیم از تهران براش دختر بگیریم، دیگه می خواستیم بریم خواستگاری دختران قمی ... هرجا که زنگ میزدیم تا می فهمیدند ایشون ملبس هستند می گفتند نه ... می گفتند: حتی دختران طلاب هم دوست داشتند همسرانشون دوزیست باشند ..

و برای من خیلی جای سواله که واقعا چرا ؟

پی نوشت 3:

اینها نظرات شخصی منه و هیچ لزومی هم نداره که حتما درست باشه ... همونطور که گفتم، اینکه چطور ازدواج کنی و با کیو چه سوالاتی بپرسی یا نپرسی به خصوصیات فرد برمی گرده .. گفتم که بگم که خدایی نکرده برای کسی سوءتفاهم نشه ...

بعدا نوشت 1:

فیلم سوالات خواستگاری در جلسه اول دکتر فرهنگ، ایــنــجـــــــا .

ممنونم از دوست خوبم &M&




طبقه بندی: خواستگاری، 

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 09:08 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان