تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - شیعه مستند می گرید ...

شیعه مستند می گرید ...

راستی علی جان! پسر عمو! تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟

این جبرئیل است که به من سلام می کند و تهنیت می گوید.

- و علیک السلام.

این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید.

- و علیک السلام.

اینها فرشتگان خدایند، اینها فرستادگان خداوندند که از سوی خدا به استقبال آمده اند.

چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!

- وعلیکم السلام.

این امّا علی جان به خدا عزرائیل است که بر من سلام می کند.

- و علیک السلام یا قابض الارواح. بگیر جان مرا ، ولی با مدارا.

خدای من! مولای من! به سوی تو می آیم، نه به سوی آتش ...

سلام بابا! سلام به وعده های راستین تو! سلام به لبخند شیرین تو! سلام به چشمهای روشن تو! ...

......

چه شبی است امشب خدایا! این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.

 این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است. این اشک اینقدر مدام نباریده است. چه کند علی با اینهمه تنهایی!

ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود، دلم به فاطمه خوش بود.

 می گفتم: گلی از آن گلستان در این گلخانه یادگار هست. اما اکنون چه بگویم؟ اینهمه تنهایی را کجا ببرم؟ اینهمه اندوه را با که قسمت کنم؟

ای خدا چقدر خوب بود این زن! چقدر محجوب بود! چقدر مهربان بود! چقدر صبور بود!

گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. 

وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود، هیچ جاذبه ای او را مشغول نمی کند. هیچ زیور و زینت و خوراک و پوشاکی دلخوشی اش نمی شود، هر داشتن و نداشتن تفاوتی در او ایجاد نمی کند، 

یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست. 

روح محض است، جان خالص است.


"کشتی پهلو گرفته" اثر سید مهدی شجاعی

ادامه مطلب رو حتما ببینید ...

شهادت مادرم زهرا افسانه نیست ...

روایات پیرامون واقعه ی کوچه بنی هاشم در کتب اهل تسنن

 ابن ابی شیبه ( متوفی 235 ه.ق ) در (( المصنف )) جلد هفتم ، صفحه 432 ، روایت شماره 37045 ، چاپ بیروت ، چنین می نویسد:

((عمر به سوی خانه فاطمه روانه شد ، و گفت : ای دختر پیامبر ! به خدا قسم هیچکس نزد ما ، دوست داشتنی تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچکس نزد ما دوست داشتنی تر از تو نیست ، به خدا قسم ! این محبت مانع از آن نمی شود که به خاطر این افرادی که نزد خود جمع کرده ای ، دستور بدهم خانه را بر سرتان بسوزانند ! ))

   ابن قتیبه ( متوفی 276 ه.ق ) در (( الامامة و السیاسة )) جلد اول ، صفحه 12 ، چاپ مصر ، چنین می گوید :

(( ابوبکر ، عمر را به دنبال آنها که در خانه ی علی جمع شده بودند فرستاد ، آنها از بیرون آمدن خودداری نمودند ؛ در این هنگام عمر دستور داد که : هیزم بیاورید . پس خطاب به اهل خانه گفت : قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست ! باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم . شخصی به عمر گفت : آیا می دانی که فاطمه در این خانه است ؟! عمر گفت : اگرچه فاطمه در خانه باشد ! ))

بلاذری ( متوفی 279 ه.ق ) در (( انساب الاشراف )) جلد اول ، صفحه 586 ، چاپ مصر ، می نویسد : 

(( ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی ، به دنبال وی فرستاد ، پس علی بیعت نکرد ؛ در این هنگام عمر با شعله ای آتش ، روانه ی خانه ی علی شد . فاطمه در پشت در با او مواجه شد و گفت : ای پسر خطاب ! آیا می خواهی خانه ام را آتش بزنی ؟! عمر گفت : آری ! این کار من از دین پدر تو محکم تر است )). 

منابع دیگر از اهل تسنن :

   طبری ( متوفی 310 ه.ق ) در (( تاریخ الامم و الملوک )) جلد دوم ، صفحه 443 ، چاث بیروت .

مسعودی ، اثبات الوصیه ، صفحه 142 .

  ابن عبد ربه ، عقد الفرید ، جلد سوم ، صفحه 64 .

  مقاتل بن عطیه حنفی ، الامامة و الخلافة ، صفحه 160 .

  شهرستانی ، الملل و النحل ، جلد اول ، صفحه 57 .

  اسماعیل عماد الدین ، المختصر فی اخبار البشر ، جلد دوم ، صفحه 156 .

  محمد حافظ ابراهیم ، از شعرای معاصر و مشهور اهل تسنن در دیوان خود ، جلد اول ، صفحه 82 ، در قصیده عمریه .

  متقی هندی ، کنزل العمال ، جلد پنجم ، صفحه 651 .

  نویری ، نهایة الارب فی فنون الادب ، جلد نوزدهم ، صفحه 40 .

   صفدی ، الوافی بالوافیات ، جلد هفدهم ، صفحه 311 .

   ابن عبد البر ، استیعاب ، جلد سوم ، صفحه 975 .

   یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ، جلد دوم ، صفحه 123 .




تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | 02:37 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان