تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - اسطوره هایی در همین نزدیکی ...

اسطوره هایی در همین نزدیکی ...

تلفن خانه مان زنگ میزد ... هر کجا را که می گشتم، گوشی تلفن را پیدا نمی کردم ... معلوم بود خب ... در این ریخت و پاشیدگی خانه تکانی،  شتر با بارش گم می شود، چه برسد به یک گوشی تلفن 20 سانتی ... بالاخره بعد از کلی گشتن زیر کتابهای کتابخانه که بیرون ریخته بودمشان پیدایش کردم ...

مامان بود ...

مثل همیشه باهم کلی حرف زدیم و خندیدیم ...

گفتم: راستی از فلانی چه خبر؟ حالش خوبه؟

-ای بابا، بنده خدا تو سر پسرش تومور دراومده، حالا داره میره پیش پسرش ... براش دعا کن ...

بغض گلویم را گرفت ...صورت زیبا و همیشه خندانش در ذهنم نقش بست ...یاد محبت بزرگی که در حقم کرده بود افتادم ... در بدترین شرایط روحی ام، زمانیکه دلم می خواست فقط گریه کنم و گریه کنم و گریه ... او بود که تا خبر را شنیده بود، سریع به دیدنم آمده بود و تمام تلاشش را کرده بود تا از آن حال و هوا دَرَم بیاورد ... و انصافا هم موفق شده بود ... آن روز انقدر از دستش خندیده بودم که دلم درد گرفته بود ... با آمدنش، با حرفهایش دلم را شاد کرده بود ...

«او» یکی از دوستان مامان است که حدود 20 سالی هست که از همسرش جدا شده و تنها زندگی می کند، زنی حدودا 50 ساله که آنقدر زیباست که دلت می خواهد ساعتها بنشینی و محو زیبایی صورتش شوی ... 

هیچوقت از گذشته اش نپرسیدیم ... خب آخر گذشته آدمها مربوط به خودشان است، فقط گاهی وقتها که جمع دوستانه و خصوصی مامان و دوستانش، یاد گذشته ها می کنند، خودش گه گداری از گذشته اش می گوید ...

همسر پزشکی داشته، مردی که از لحاظ ظاهری مثل خودش همه چیز تمام بوده و حالا در آمریکا زندگی می کند ... می گفت: تن و بدنم همیشه از دست کتکهایش کبود بود ... در بیمارستان زیر سِرُم بودم که خانواده ام توانستند بلاخره طلاقم را بگیرند ...

هرطور که شده خودش فرزندانش را بزرگ می کند و به ثمر میرساند ،فرزندانش همه تحصیلکرده اند ... دختر جوانش چندسالی هست که سرطان خون دارد و هروقت که بستری می شود و یا برای شیمی درمانی می رود، او از دو نوه ی دختریش مواظبت می کند ... با اینکه خودش کلکسیونی از مریضی های جسمی و عصبیست ولی همه فکرش دخترش هست و مریضیش ... ولی حالا، پسر جوانش هم ....

به مامان گفتم: واقعا من به روح بزرگی که داره غبطه می خورم ... یه آدم با اینهمه تلخی و سختی که توی زندگیش داره بازم می خنده ... با اینهمه دردی که توی دلش داره بازم هر وقت آدم می بینتش لبخند روی لبهاشه و نُقلِ بذله گویی مجلس می شه ... مهمتر اینکه نه تنها خودش خندونه بلکه سعی می کنه دیگران رو هم بخندونه ...تو این همه سال که باهاش دوستید من یه بارم ندیدم که از زندگی گله و شکایتی کنه و یا آه و ناله ای کنه .... یادته چقدر سعی کرد من رو بخندونه؟

-آره مامان، منم تا حالا ندیدم گله و آه و ناله ای بکنه از زندگیش ... همیشه می گه الحمدالله ... دعا کن براش ... همونطوری که دل تو رو شاد کرد ... خدا هم دلش رو شاد کنه ...

..........................................................................................................................................

پی نوشت 1:

یه استاد داشتیم می گفت: اگه همه آدمها مشکلاتشون رو بریزن وسط ، هرکسی با دیدن مشکلات دیگران دوباره مشکل خودش رو برمیداره ...

پی نوشت 2:

از این دست آدمها زیاد دور و اطرافم دیدم ... آدمهایی که فقط یدونه از مشکلاتشون می تونست کل یه زندگی رو نابود کنه ولی باز هم اون آدمها اسطوره وار و مقاوم ایستادند و می خندند ... خواهرم یه دوست داره که 29 سالشه ... سرطان معده داره و یک دختر 4 ساله ... در حین بیماریش باردار می شه و بطبع به خاطر بارداریش درمانش هم متوقف می شه ... علی رغم اصرار زیاد دکترها برای سقط بچه اش ولی بچه رو نگه می داره ... در دوران بارداریش حالش انقدر بد می شه که حتی دیگه نمی تونسته صحبت کنه و در بیمارستان بستری می شه ... خواهرم می گفت با این وضع و اوضاعی که داشت با ایما و اشاره با ما صحبت می کرد و  با ایما و اشاره کلی می گفت و می خندید ... الان بچه اشون به دنیا اومده، یه بچه تپل، مپل و خوشگل و سالم ...

در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت!!

پی نوشت 3:

برای پدر دوستم سیده گمنام خیلی دعا کنید ... ایشونم جزو یکی از همین اسطوره های مقاوم و خندانه ...

پی نوشت 4:

یه حدیث از امام صادق (ع) بود اگه اشتباه نکنم که مضمون این حدیث این بود: «از غمها و مشکلاتت پیش دیگران گلایه نکن، چرا که اینکار باعث می شود تا دیگران، تو را شکست خورده در زندگی بپندارند و این باعث خواری تو می شود.»

پی نوشت 5:

دیدن این فیلم از حاج اقا مرادی در برنامه خندوانه هم خالی از لطف نیست







まるまる のデコメ絵文字واقعا جزو کلیدی ترین اصول زندگیه まるまる のデコメ絵文字
=?utf-8?B?44KG44KL44G144KP?= のデコメ絵文字




طبقه بندی: نگاهت رو عوض کن ، 

تاریخ : دوشنبه 10 اسفند 1394 | 03:33 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30