تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - سفرنامه 2 ...

سفرنامه 2 ...

هر روز ساعت 6:15 صبح باید سوار اتوبوسها می شدیم تا به مناطق جنگی بریم .... حدود 10 الی 12 تا اتوبوس بودیم ... اتوبوس ما اتوبوس شماره 1 بود ...

اولین سرزمین عشق

طلاییه 



وقتی این صحنه رو دیدیم عجیب یاد این آیه افتادم

«إِنِّى أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ»

«همانا من خود پروردگار تو هستم. پس بیرون كن نعلین خود را به درستى كه تو در وادى مقدسى هستى.»

(12، سوره طه)

یه خانواده ی چهار نفری رو اینجا دیدم که دقیقا از زیر این تابلو چند مشت خاک برداشتند و صورت بر خاک گذاشته بودند ...

این عکس رو که گرفتم، آقا سید گفت اینجا وایستا من ازت عکس بگیرم، منم که دختر فوق العاده صاف و ساده ایم  رفتم ایستادم تا عکس بگیره وقتی عکس رو دیدم زاویه دوربین رو طوری تنظیم کرده بود که فقط من بودم و تابلو خطر مین که درست کنارم بود ...

طلاییه امانت دار خون فرمانده بی سر حاج ابراهیم همت و فرمانده مفقود الاثر حمید باکری هستش ... شادی روح تمام شهدای طلائیه صـلـواتــ

.....




طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 02:43 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات