تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - سفرنامه 3...

سفرنامه 3...

قبل از سفر به مناطق جنگی یک روز که داشتم ایمیلهام رو چک می کردم، چشمم به ایمیل ارسالی از طرف فردی افتاد که حق استادی به گردنم دارند ... ایمیل رو خیلی وقت پیش برام فرستاده بودند و من ندیده بودمش وقتی بازش کردم فایل کتابشون بود که برام فرستاده بودند ... کتابشون در مورد شهید سید حسین علم الهدی بود ...

وقتی که کتاب رو تموم کردم چیزی که از شخصیت شهید علم الهدی خیلی جذبم کرد بصیرت و دور بینی و ژرف نگری اندیشه ای بود که ایشون داشت که این بصیرت و دور بینی و ژرف نگری رو مدیون کندوکاوی که در نهج البلاغه داشتند می دونستند ...

عجیب تحت تاثیر شخصیت این شهید قرار گرفتم ...

دومین سرزمین عشق

هویزه 


دانشجوی تاریخ بود ...

دانشگاه فردوسی مشهد ...


تو حال خودش بود ...

یـهـو اکـی ازش گرفتم ...

نامه ی شهید علم الهدی به خواهرش رو خواندید ؟ドット のデコメ絵文字

عالیه ... یعنی راستش عالی بودن فقط مال یه لحظه اشه ... این نامه غوغاست ... غــوغــا ....

مخصوصا وقتی می فهمی شهید این نامه رو در سال 1356 نوشته ... یعنی دقیقا 39 سال پیش !!! ولی وقتی نامه رو می خونی انگار دقیقا حال و روز من و شما در عصر حاضر رو داره روایت می کنه ...

برای خواندن اون نامه ... ایـنـجـا کلیک کنید ...

نحوه ی شهادت شهید علم الهدی خیلی جگرسوز ...

وقتی دشمن مقاومت مثال زدنی شهید علم الهدی و یارانش رو می بینه بعد از اینکه بهشون پیروز می شه برای تلافی با تانک از روی بدنهای تمامشون رد می شه .... 

وقتی شنی تانک از روی بدنی رد بشه دیگه چه چیزی از اون بدن می مونه ؟

.

اینجا آستان علی بن مهزیار اهوازیه ...

یکی از عالمان مذهب شیعه و محدثین مشهور که از امام جواد به بعد رو درک کردند ... و در یکی از سفرها که به حج مشرف می شوند به دیدار آقا امام زمان (عج) نائل می گردند ...

روایت دیدارشون خیلی جالب و خواندنیه ...

عــلـی بـن مــهـزیــار ، ویـکـی پـدیــا 

داسـتـان تـشـرفــ بـه خــدمــتــ امــام زمـــان (عج)

اینم برنامه ی فرهنگی بود که در حیاط آستان علی بن مهزیار برای بچه ها برگزار کرده بودند ... مجریش اون حاج آقا بود ... برنامه اشون جالب بود ...با کارهای مختلف هدفش این بود که به بچه ها بگه باید با هم بخندیم نه به هم ...

مسئول اتوبوس ما آدم خیلی باحالی بود، خوش مشرب و بسیار لارژ ...  

خارج از برنامه ما رو برد لب رود کارون و بهمون بستنی داد و سوار قایمون کرد ...乗り物だよ。ヨット のデコメ絵文字

جاتون خالی ... خیلی خوش گذشت ...

اینم انگشتهای بعضی هاست ...

خودش که وقتی دید عکس اینطوری شده این شکلی بود 





طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان