تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - سفرنامه 5 ...

سفرنامه 5 ...

پرسید : اروند هم رفتید ؟

گفتم : اره ...

پرسید : چطور بود؟

گفتم : توصیف کردنی نیست ... 

مثل بوی گل یاس ... 

نمی تونی توصیفش کنی ... 

باید حسش کنی .. باید ببوئی تا درکش کنی ...

چهارمین سرزمین عـشـق

ارونــد


بالای تمام دروازه های ورودی این آیه رو نوشته بودند ..

« ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ »

« [ به آنان گویند] با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید»
(46، سوره حجر)




وقتی چشمم بهش افتاد ... ناخودآگاه میخکوب شدم ...

سرم رو کج کردم و چند ثانیه ای خیره بهش موندم ...

قبلن ترها هم خیلی این جمله رو شنیده بودم ولی مثل اینجا اینطور میخکوبم نکرده بود ...

« دنیا پلی است برای عبور، بگذار و بگذر ...»

نخل های سوخـتـه ...

نماد مظلومیت ....

نماد مقاومت ...

نماد ایثار ...

و در یک کلام نماد دفاع مقدس ...

ارونـد

سرزمین عـشـق و آتـش

از موقعی که رسیدیم جنوب هوا ابری بود ...=?utf-8?B?44KG44KL44G144KP?= のデコメ絵文字

کنار اروند که رسیدیم بارون های رگباری اهواز شروع به باریدن کرد و زمین این شکلی شد ...=?utf-8?B?44KG44KL44G144KP?= のデコメ絵文字

اینم وضعیت کفشهای ماست ... 

چندبار که پام رو گذاشتم زمین، پام اومد بالا ولی کفشم موند تو گل ها ...





طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات


  • paper | خرید بک لینک قوی | از قدیم تا کنون
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان | فروش لینک ارزان