تبلیغات
 ¸.•*´•.♥ زن آقا ♥.•`*•.¸ - مطالب سفرنامه

سفرنامه 10 ...

پیامبر باران 

با ورود سربازان اسلام به ایران، آنان از وجود اتاقکی با مهر و موم حکومتی در شوش آگاهی یافتند. جریان را به خلیفه دوم رساندند و وی نیز برای چاره جویی و آگاهی از امر به امام علی (ع) رجوع می کند و حضرت امیرالمومنین فرمودند که آن پیکر متعلق به دانیال نبی (ع) است و دستور دادند آن پیکر مطهر را طبق موازین اسلامی کفن و دفن نمایند و در حق این پیامبر بزرگوار فرمودند: «من زار اخی دانیال کمن زارنی» « آن کس که برادرم دانیال را زیارت کند، گویی که مرا زیارت کرده است.»



بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 9 ..

« می خواهم بگویم که این (جنگ) یک گنج است. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم یا نه ؟ این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم. امام سجاد (ع) توانست همان چند ساعت گنج عاشورا را استخراج کند. امام باقر(ع) و ائمه ی بعد از ایشان هم استخراج کردند و آن چنان این چشمه جوشان را جاری نمودند که هنوز هم جاری است و همیشه هم در زندگی منشأ خیر بوده. همیشه بیدار کرده، همیشه درس داده و یاد داده که چه کار باید کرد، الان هم همینطور است. الان هر کدام از ما هر جمله ای از عبارات امام حسین (ع) را  که برایمان مانده می خوانیم به یاد می آوریم و احساس می کنیم که روح تازه ای می گیریم و حرف تازه می فهمیم. »

(مقام معظم رهبری)

هشتمین سرزمین عـشـق

معراج الشهدا 


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 8 ...

در این جا می توان چشم دل باز کرد ...

در این جا می توان نَفس را زیر پا گذاشت ...

در کانال کمیل می توان خـدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت ...

هفتمین سرزمین عـشـق 

کانال کمیل و حنظله 


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 10:15 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 7 ...

با اینکه هوا ابری بود و باد می وزید ... ولی دور و اطرافمون پر بود از پشه های ریز ... انقدر زیاد بودند که عبای مشکی آقاسید تبدیل شده بود به یه عبای خال خالی سفید، مشکی ...

ششمین سرزمین عـشـق

چزابـه 


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 08:35 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 6 ...

« باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند، ثابت کنم که خاک من هم نخواهند شد. باید همۀ آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آن گاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.»

شهید مصطفی چمران

پنجمین سرزمین عـشـق

دهلاویه


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 12:14 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 5 ...

پرسید : اروند هم رفتید ؟

گفتم : اره ...

پرسید : چطور بود؟

گفتم : توصیف کردنی نیست ... 

مثل بوی گل یاس ... 

نمی تونی توصیفش کنی ... 

باید حسش کنی .. باید ببوئی تا درکش کنی ...

چهارمین سرزمین عـشـق

ارونــد


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 4 ...

از همون لحظه ای که تلفن خانه مان زنگ زد و آقا سید از  پشت تلفن گفت: برای عید میای بریم راهیان نور ؟ دلم هوای اینجا رو کرد ... 

راستش هوای تو رو ... 

راست تر ترش هوای اربـابــ رو ...

اینجا با اینکه عجیب بوی چادر خاکی حضرت زهرا می دهد ولی عجیب تر که دلم رو کربلایی می کنه ...

راستی چه رازی هست بین چادر خاکی و کربلا ؟

سومین سرزمین عشق

شــلـمـچــه


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1395 | 10:10 ق.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 3...

قبل از سفر به مناطق جنگی یک روز که داشتم ایمیلهام رو چک می کردم، چشمم به ایمیل ارسالی از طرف فردی افتاد که حق استادی به گردنم دارند ... ایمیل رو خیلی وقت پیش برام فرستاده بودند و من ندیده بودمش وقتی بازش کردم فایل کتابشون بود که برام فرستاده بودند ... کتابشون در مورد شهید سید حسین علم الهدی بود ...

وقتی که کتاب رو تموم کردم چیزی که از شخصیت شهید علم الهدی خیلی جذبم کرد بصیرت و دور بینی و ژرف نگری اندیشه ای بود که ایشون داشت که این بصیرت و دور بینی و ژرف نگری رو مدیون کندوکاوی که در نهج البلاغه داشتند می دونستند ...

عجیب تحت تاثیر شخصیت این شهید قرار گرفتم ...

دومین سرزمین عشق

هویزه 


بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 2 ...

هر روز ساعت 6:15 صبح باید سوار اتوبوسها می شدیم تا به مناطق جنگی بریم .... حدود 10 الی 12 تا اتوبوس بودیم ... اتوبوس ما اتوبوس شماره 1 بود ...

اولین سرزمین عشق

طلاییه 



بفرمایید ادامه :)

طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 03:43 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات

سفرنامه 1 ...

انـــفـــــجـــــــار ...

بــــــــومـــــبــــــــ

صدای جیغ و گریه ی زنها و بچه ها بلند شد ...

ترسیده بودند ...

و دوباره

انـــــفــــــجــــار ....

بـــــومــــــبــــــــ

چشمهایم را باز می کنم، کودکی گریه می کرد و مادرش را صدا می زد ... آنطرف تر زنی جیغ می کشید، چادرش را از سرش کشیدند و به با شتاب به سمت زمین هلش دادند ...

یکی از مردها که دستش را از پشت بسته بودند به اعتراض بلند شد و فریاد کشید، با قنداقه تفنگ  به سینه اش کوبیدند و به زیر مشت و لگد گرفتندش ....

.

.

چشم از صفحه مانیتور اتوبوس برداشتم و به سیاهی شب خیره شدم، ماشینها با سرعت از کنارمان رد می شدند، شاید هم اتوبوس ما با سرعت از کنارشان رد می شد تا هرچه زودتر ما را به اقامتگاه برساند ... همه خسته ی راه بودیم ...

صدای انفجار و شلیک هنوز از بلندگوی بالای سرم می آمد ... همانطور که دسته ی صندلی ام را می کشیدم تا کمی دراز بکشم، با خودم فکر کردم «امــنـیـت» واقعا چه نعمت بزرگیه ... و یاد حرف حسام نواب صفوی افتادم که در صفحه اینستاگرامش نوشته بود ... حقیقت هم همین بود، ما در امن ترین کشور دنیا زندگی می کردیم ... در حالیکه فقط چند کیلومتر آنطرف تر در تمام مرزهایمان مردم دسته دسته کشته می شوند ... در حالیکه چند هزار کیلومتر آنطرف تر در قلب اروپا مردم تکه تکه می شوند ... و من با خیال راحت فقط چند کیلومتر اینور تر از مرزهای وحشت، پشته ی صندلی ام را می خوابانم و با آرامش و بدون ترس از انفجار و بمب و تروریست و عملیاتهای انتحاری چشمهایم را می بندم و خوابهای پروانه ای می بینم ...

در همین فکرها بودم که مسئول گروه بلند شد و گفت: دوستان عزیز، رسیدیم به اقامتگاه، لطفا همه وسایلهاشون رو جمع کنند، چیزی رو جا نزارید ... برای شادی روح شهدا صلوات ...

همه صلواتی فرستادند و از صندلی ها بلند شدند تا وسایلشان را جمع و جور کنند ..

چشمهایم را باز کردم ... رسیده بودیم ... 

اینجا اهواز بود ...

 شهر عـشـق و ایـثـار ...

شهر مـقـاومــتــ ...

..............................................................................................................

پی نوشت 1:

روایت عینی حسام نواب صفوی از وضعیت امنیتی در اروپا : از نیروهای ایرانی تقاضا می کنم امنیت اروپا را به عهده بگیرند، خوشحالم به امن ترین کشور دنیا برگشتم .

ایــنــجـا کلیک کنید ...

پی نوشت 2:

برای شادی روح شهدای وطن اعم از شهدای دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم و شهدای مرزبان و نیروهای مسلح که این آرامش و امنیت رو مدیونشون هستیم، صــلـواتــــ ... 

پی نوشت 3:

نماهنگ «عمار داره این خاک» حامد زمانی ، شنیدنش خالی از لطف نیست مخصوصا ذیل این پست ...

[]

برای دانلود نماهنگ ایـنـجـا کلیک کنید ...





طبقه بندی: سفرنامه، 

تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : بانوی خانه | نظرات